|
اطلاعات مورد نیاز گریوان برای بیان خواستهها و یا ترسیم نقشه راه و همچنین به منظور انعکاس مشکلات زبان آماری گویاترین زبانی است که در دستگاههای اداریمورد استفاده قرار میگیرد. شناسنامهی روستا شامل اطلاعاتی است که توانمندی و نیازهای روستا را بیان میدارد. دهیار و شورای گریوان از مدتی قبل در پی تکمیل این شناسنامه از مطلعین و افراد مختلف کمک خواسته است. مزید استحضار گریوانیهای محترم و افرادی که دسترسی به آمار و ارقام رسمی دارند، مواردی از این خواستهها منعکس میشود. تقاضا شده به هر شکل ممکن این اطلاعات در اختیار مسولین گریوان قرار گیرد. 1- جمعیت روستا در سنوات مختلف 2- تعداد باسوادن 3- تعداد شهدا، ازادگان و رزمنده و جانبازان 4- اسامی شخصیتهای ملی و استانی 5- تعداد خانوارهای تحت پوشش بهزیستی، کمیتهی امداد و زنان بیسرپرست 6- نام امام زاده و مکانهای مقدس 7- نام بازیهای بومی و محلی 8- تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهی و رشتهی تحصیلی آنها 9- تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهی بیکار ورشتهی تحصیلی آنها 10- اسامی تعاونیهای تشکیل شده 11- مشکلات زیست محیطی روستا 12- نام و تاریخ بیماریهای عمومی، شایع ومزمن در روستا 13- وسعت تقریبی روستا 14- وضعیت مالکیت اراضی 15- منابع آب و نام رودخانهها، چشمه ها و... 16- نام گیاهان داروئی اطراف روستا 17- مقدار زمینهای باغی و زراعی به تفکیک محصول 18- میزان اراضی آبی و دیم 19- تعداد واحدهای تولیدات دامی وگیاهی 20- جاذبههای طبیعی و گردشگری 21- فرصتهای سرمایهگذاری در صنعت، کشاورزی، صنایع دستی، خدماتی، توزیعی، گردشگری، اقتصادی، فرهنگی و... 22- حجم هریک از محصولات کشاورزی، باغی و صنایع دستی و... 23- محصولات قابل صدور به کشورهای دیگر 24- نام معادن 25- صنایع موجود و مورد نیاز 26- نظران و پیشنهادها
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 21:0  توسط الیاس پهلوان
|
کوه پیشقلعه وقتی کار امروز را به فردا
بسپاری، امروز نخواهی دانست که از کجا شروع کنی. وقایع با شیب تندتری رخ میدهند، بهطوری که
با وجود همراهیشان؛ ثبت آنها براحتی مقدور نخواهد بود. از میان حوادث اطراف علاقهمند بودم که وقایع گریوان خصوصا آن
بخشهائی که در کوههای آن اتفاق افتاده را ثبت نمایم. متاسفانه مشغلهی روزمرهی آغشته به قدری سستی
موجب گردیده که این
صفحات از زمانه عقب بماند. چند سفر به سالوک ارزش آنرا دارد
که قدری به عقب برگردم. اما ثبت زیبای آقای مهندس
سالاریان از سنگینی بر دوشم میکاهد.پس به گذشتههای دور نخواهم رفت. آق داغ رفت و برگشتهای چند سال گذشته به کوههای گریوان تماما حدفاصل سیاهخانه در شرق و رختیان در غرب بود. جمعه هشتم اردیبهشت نودو یک فرصتی شد تا گروه شش نفرهی خویشان و همسایه راه را از سیاهخانه به سمت چپ، کج کرده و خود را بعد یک ماجراجوئی به جادهی اسفراین در شرق برسانیم. این کوه با قد و پهنائی قابل ملاحظه آق داغ نام دارد. آغ داغ در جنوب روستاهای قاپاق، درتوم، اماموردی و اسدلی واقع و بعد از جدایی از سیاهخانه، با دیوارههای صخرهای در شمال ، دیمزار روستاهای فوق را زیر پا نهاده ؛ یال خود را با نرمی روی تپه و شیلههای سرسبز جنوبی منتهی به دشت اسفرائین پهن کرده و آنگاه دست چپ خویش را با پنجهی باز تا گردنهی پرمس در محل تلاقی راه خاکی شیرویه به جادهی بجنورد- اسفراین دراز میکند. شروع این مسیر با خوف و رجاء آغاز و در نهایت با درک سه مرتبه باران و تگرگ و رعد و برقهای مداوم، ادامه مییافت. ضمن حمل بخشی از خاک سرخ دیمزارهای تولکی مثل موش آبکشیده خود را به جادهای که خانلر خان نمایندهی مجلس در رژیم گذشته، آسفالت آنرا از افتخارات خود میدانست؛ رساندیم. مزید استحضار عرض میشود که این جاده بر روی نقشه در دههی پنجاه اسفالت شده ولی عملیات اجرائی آن همرا با بعضی اصلاحات در اواخر دههی شصت صورت گرفت. از اینجا تا گریوان علیرغم مشاهدات زشت و زیبا با وسیلهی نقلیه کرایهای صورت گرفته و احتاجی به شرح و بسط ندارد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:36  توسط الیاس پهلوان
|
به جنت نیست جای بی نمازان دهد دوزخ سزای بی نمازان مشو نا امید از دریای رحمت حذر کن از بلای بی نمازان اگر خواهی روی حوران ببینی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 19:7  توسط الیاس پهلوان
|
داملرینگ قارنه نمینن تاشلیلن؟ قارچن ایرمز دار اولده. میزانن سوره یاخش قارله گلده، بیر قارده من گلودم گروانه، چاقلره ارتمه اسدلیه؛ تیوبنن سولان ایچدلن، خوش گئشده.اینهکه قش اولده قار یاقمیه. ایشالاه بئدفه که قار گلسن، گلیم گئدیی داغباشئلرده سیولان ایچی. خدایدن ایستیم اوقرته قارگلسن که گروانلله داملننه تاشلسلن. داملره نمینن تاشلیلن؟ دامه نمینن چخیگز؟ بئلره دئدم که هرنمینن که دام سییئرردگز گئترگز یاخننه قویگز. هان باخئم کمیگ یادنه که داملره نمین تاشلیلن؟
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:27  توسط الیاس پهلوان
|
ایشیم ، المه، ایتمه، آیانده، اورنچه گئورر.
یالواردم اله داغه، اوندیم قاریاقده.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:37  توسط الیاس پهلوان
|
سئز پیازینگ قاواقده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 23:48  توسط الیاس پهلوان
|
برگردیم غیر از خیمههای خیابانی که با دادن چائی، خیابانها را با ترافیک نسبتا سنگینی مواجه کردهاند؛ مجالس گرمی به گرمی حسینیهی بجنوردیها در سطح شهر دیده نمیشود. در فرهنگ بجنوردی مراسم سوگواری از یک شب قبل از شروع ماه محرم آغاز و در دههی اول تا سومین روز شهادت امام حسین(ع) تداوم مییابد. هر برنامه و هر مکانی کاستیهائی دارد که در صورت عزم و ارادهی جمعی برای آن قابل رفع است. اگر بجنوردیهای زیادی در حسینیهی ایشان نمیآیند؛ در عوض مشهدیهای زیادی همت کرده دست کم در پایان مجلس خود را از فیض محروم نمیسازند. اینکه چرا بجنوردیهای عزیز کمتر در مکانهای خودی پای میگذارند، یحتمل دلایل زیادی دارد؛ ولی آن تعداد هم که وارد این صحنه شده اند؛ انصافا بی اجر و پاداش دنیوی تلاش مضاعفی دارند. آنهائی که برای یک بار به دعوت دوست و یا اقوام خود به این صحنه وارد شدند، لذت آشنائی را چشیده و دوستان و معلمین و همکلاسیهای خود را یافته و خاطرات کودکی و جوانیشان را زنده کرده و با چهرهای بشاش و پر امید از مجلس امام حسین خارج شدند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 13:23  توسط الیاس پهلوان
|
یئل گئلمیه سنه چارشاخ بئه منه موضوع باران را یک سیاستمدار هندی سالها پیش در مورد انقلاب ایران گفته بود. بعضی معتادا برا خلاصی از بگو مگوهای خانوادگی، خانماشونو هم تو کارکاسبی خودشون میارن، حتی بعضا بچه هاشون هم. خانم مطالعه زیاد می کرد و گاها هم دست به قلم می برد. چند سالی طول کشید تا متقاعد کنم که بیاد و وبلاگی داشته باشه و یادداشتاشو اونجا بذاره، حاضر نمی شد و کتاب و قلم ودفتررو ترجیح می داد. قریب یک سال پیش گاها سیری تو فضای مجازی می کرد و یکی دو تایی وبلاگی هم ساخت ولی از دستش داد. اما چند ماهی هست که یه وبلاگ ساخته که بلای کار ما شده. از اینجا به بعد "یئل گلمیه سنه چارشاخه بئه منه" شده. من پیاده و او سواره. سیستم تو خونه هم یکیه و حتی بچه ها نمی تونن کاروشونو انجام بدن. خانم غیر از سیر و غوطه در دریای مجازی و اداره وبلاگ تو فیس بوک هم رو دست ما بلند شده و سخت فعال و معتقد منتقد دو آتشه. خلاصه فرصت زیادی برا این پست هم ندارم. اصرار اینه که لپ تاپ تهیه بشه تا با هم و در کنار هم مثل یه زوج خوشبخت در این فضازی بارانی قدم بزنیم وگرنه داستان این چند ماه ادامه یافته و خرما بر نخیل و دست ما کوتاه.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 9:26  توسط الیاس پهلوان
|
از فربه شدن مشكلات جلوگيري كنيد
گريوان از منظر طبيعت و آب و هوا زيباست. شكر اين نعمت نتوان كرد. اما خطراتي اين محيط را تهديد ميكند و آن بيتوجهي به عواقب رشد و توسعهي بيرويه است. از اينكه گريوان چند سالي مهاجرت معكوس دارد، خوب و خوشايند است؛ ولي همين موضوع به تخريب محيط زيست و تغييركاربري اراضي زراعي و باغها كمك كرده و بيم آن مي رود با شهر شدن آن، اين روند افزايش يابد. در شرايطي كه شوراي اسلامي درگير مسائل داخلي خود بوده و اعتماد جمعي را از دست ميدهد، متولي براي مديريت بحران متصور نيست. روند ساخت و سازها، تغيير سيستم آبرساني، اختلافات بهره برداران آب، ركود در برنامهي بهسازي، مشكلات جاده، عدم پرداخت بدهيهاي بانكي و... و... مسائلي است كه بايد در فرصتهاي ممكن مديريت گردند؛ در غير اينصورت، هر يك از اينها فربه شده و در آينده رشدي سرطاني خواهند يافت.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 23:57  توسط الیاس پهلوان
|
و من چه دانم كه...
اگر بيش از راز و رمز " و ما ادريك ماليلهالقدر " نباشد در عالم واقع شكنندهتر "وما ادراك شب قدر" شده است. ادارهشان كه تعطيل شده بود، از هم ميپرسيدند كه احياء اول را كجا بودي و امشب كدوم محل؟ تعريفها ميكردند: جالب بود و بيان ميداشتند كه به چه سبكي شروع و چهگونه تمام شده است. يكيشان با نگاه عاقلان در سفيهان گفت: به نظر ما شب قدر ديشب بود و رسم آن بجاي آورديم. كلمات ظريف زنانهشان به گوشهاي فرسودهي من امان شنيدن نداد و در آسانسور باز شده همه به سرعت پراكنده شدند تا هر چه سريعتر به منزل رسيده لقمهاي بالشت يافته عصر را به اذان مغرب وصل نمايند. كار كردن در ادارات چون طاقت فرسا بوده چند سالي است كه دير شروع و زود خاتمه مييابد تا قشر شريف مزدبگير دولت فرصت زيادي براي عبادت كه همانا خواب هم جزئي از آن است؛ داشته باشند. راز و رمز " وما ادريك ماليلهالقدر" آنقدر خلق را مشغول نساخت كه پس وپيش شدن آغاز و خاتمهي ماه مبارك دلمشغوليشان گشته است. هرساله عدهاي خواص و عوام با اعلام رسمي ماه رمضان مشكل پيدا كردهاند. ماه چهارده را كه قبلا گفتم شايد غير از برخي همزبانان متوجه آن نشده باشند. ولي بايد اعتراف كنم دو شب ماه را شبيه چهارده ديدم و ناگزير بايد پذيرفت آنچه را اكثريت قبولاندهاند. دوشب قدر بيهيچ قدر و دركي گذشت. چه آنان كه امشب را احياء آخر كنند و چه آنان فرداشب را وچه خواصي كه همه شبها زنده ميدارند، اين راهماندهي درگير اين و آن را فراموش نسازند كه سخت محتاج گشتهام.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 16:14  توسط الیاس پهلوان
|
آيينگ ايتردنگ، اوندرده تاپ اونيبر آي، آينن ايشمز يوخده، اما شه بيرآي تام ايلمزچن بسده. عربله اونهكه آي ايشلره شئده كه آيي تاسلن. شهجته بئزلين، بيرآي رمضانگ آول و آخرنه گير ادميلن. بو سئز قديملردن ايشتودي كه آي كه ايتردنگ، اوندرده تانه يا تاپ. شنبه آخشام كه آي كه گئردم دئدم مئنن آشكارراق اولمس كه بيلي آيي نئچهسده. راديو تلويزيون كه اول آيده شك بارئده. باشاري بوگجدن دئسن كه شعبان آي يئرمهدوقزءده نه اوتوز.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 2:51  توسط الیاس پهلوان
|
خوراز چاغرسن، يولده هم چاغريه بو حكايت من اولده، ايستيردم، بهانه گترم كه نمي چن اكه آي دكه يازميم. بو مثل گردم باشارمدم، دييم كه نميچن سفرلريگ بارسه سن يا ازگه زادن يازمدم. شايدم بو خوراز بيمحل گلده قويمده، من غيبتم توجيه ادم. گنم هرنميده باشاردم، شو نچه كلمنه يازم. دورهي قورانن چخاندن سوره دويدم كه حالمم يوخده، كولره شماله اذيت اده و سوخديمه اولدم، الانم سميآقره اولدم. ايشالا ازگه گجله برپره سئزله كه يادمه گلده يازرم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 2:20  توسط الیاس پهلوان
|
سفر به اردغانی(4)
شادی و غم در قشلاق گرچه سفره ی صبحانه وسط است و هر دو یا چند نفر از هر دری سخنی دارند؛ ولی من هنوز میان لقمههای خود طعم گسی از خانههای اردغانی را مزمزه میکنم. سعی بر فلاش بکی به دوران طوفولیت است اما، صحنهها تار و غباری به عمق ریز گردهای رسیده از غرب ایران به شرق است. عجیب و باورکردنی نبود که بگویم این تاریکی هوا در صبحگاه بیست و سوم خردادماه 90 همان شنهای برخواسته از هور و تالابهای خشکیده در دوسوی مرزهای ایران و عراق باشد، ولی مذاکره با کارشناس آلودگی هوا شک را به یقین رساند که اگر چه موشکها و هواپیماهای صدام نتوانست به نقاط شرقی ایران برسد؛ اما اثرات تخریب محیطزیست، آنچنان فاجعه بار بوده که بیهیچ زحمتی کران تا کران سرزمینم را پیموده تا به همه بگوید، نهتنها در عالم معنا و مجازی دنیا دهکدهی کوچکی است بلکه در عالم واقع هم، کروه خاکی ما کوچکتر از آنی است که تصور میکردیم. هر عملی عکسالعملی دارد. قطع درختان آمریکای جنوبی برای کاشت قهوه و یا ذوب شدن آبهای قطب شمال و یا از بین بردن تالابها در عراق و یا صدمه به دریاچهی ارومیه و صدها از این خطاهای انسانی، همه به نحوی در تخریب محیط زیست کرهی زمین سهمی دارند. به صورت غبار نشسته بر خاطرات کودکیم کم از فاجعهی ریزگردهای معلق در دور خورشید صبحگاهان دههی آخر خردادماه نیست. فقط میتوانم در این شب و روز عزیز یاد کنم از عزیزانم که در چنین شبهایی در زیر نور فانوسهای آویخته بر تیرک وسط خانههای اردغانی، زمزمههای شادی سرمیدادند، حتما مرحوم حاج امرخان متنی را از روی دست نوشتههای خود میخواند و بقیه دم گرفته با او زمزمه میکنند. صدای پدرم از همه بلندتر به گوش میرسد، همانگونه که در عزای پسر مولود کعبه، حقحق و گریههایش آشکارتر ازصدای بقیه از بلندگوی مسجد جامع گریوان بگوش میرسید. من هنوز در اردغانی اصلی دنبال رفتگان یک و دو نسل گذشته میگردم؛ شاید یاد آورم چند صحنه از زندگی کمتر از پنجسالم را در این محل پیدا خواهم کرد؟ صدای فرماندهی بسیج گریوان برای حرکت، تمرکزم را بهم زد. چارهای نیست برایاینکه از غافله عقب نمانم، بسط فکرم را در داخل بقچهی لباسهای اضافی پیچیده در کوله میگذارم و راهی می شوم . شاید خیریتی است که ادامهی رشته افکار را وصل کنم به گفتههای بزرگان مانده از آن دوران و از خطاهای احتمالی این نقل بکاهم. نقل این داستان در شب خاطرههای شاد اردغانیها در تولد مولای موتقیان، مصادف است با خسوف کاملی که تا ساعت 5/2 صبح امروز طول خواهد کشید. کاروان ناهمگون بسیجیان دقایقی است که حرکت کرده تا به اردغانی بالا برسد و من ترسم این است که میان ریزگردهای صبحگاهی و خسوف شبانگاهی، و غوطهور در پریشانگوییهای حاصل از غبار ذهن کودکی بمانم و نهتنها از غافلهسالار این سفر که از سفرهای داستان دعوت به سالوک و سفر اینهفتهی تندوره هم دور مانم. پس فعلا برای نماز آیات و تماشای خسوف نهایی قبل از خواب، از سفر اردغان برمیگردم. شاید این داستان را کوتاه و به سفرهای بعدی بپردازم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 1:6  توسط الیاس پهلوان
|
گریوان قدیم گزارشی در سالهای قبل، گریوان را ماسولهی بچنورد لقب داده بود. عکسی از دوران قاجار منتشر شده،که دورنمای مزارع ورودی روستا و بخش مسکونی آنرا نشان میدهد. قلعهی قدیمی گریوان، معروف به کولس، یا همان یوخارکی قلعه است، شباهت زیادی به تعریف یاد شده دارد. خانهها به صورت پلکانی و شبیه ماسولهی گیلان، در یک تپهی مثلثی شکل بنا شده است.اضلاع مثلث، علیرغم تغییرات و ریزشهایی که در آن صورت گرفته، همچنان، در وسط روستا نمایان است.ضلع شمالی قلعه همان کلس صغود کردهی فعلی است که منتهی میشده به آسیاب آبی(آس آبی)؛ منازل ضلع شرقی معروف به خانههای رو به امامرضا بوده و از طلوع تا عصر، آفتاب داشتند(و دارند) این بخش وصل میشد به کوچهی اصلی، از شیب کوچهی مسجدجامع تا مغازهی سیدرضا عفتی به سمت ایستگاه، تا وصل شود به راه دیرمان(آسیاب آبی) یا به عبارتی مسیر خیابان اصلی که در حال حاضر به صورت شمالی- جنوبی از ورودی ده تا مزار امتداد یافته و آسفالت است. ضلع غربی روستا وصل میشد به جوی آبی که از سولدره به شارشاری رسیده از کپری میگذشت و به آسیاب آبی ختم میشد. این بخش مشرف بود به سویآسته و مناظر کلاتهها و راه و مزارع مسیر نیستانه . این خانهها رو به سمت غرب بنا شده و از آفتاب بعد از ظهر تا غروب کامل خورشید در بین قلل سالوک و آلاداغ بهرهمند میشد.ضلع جنوبی قلعه بعد از مسجد جامع امتداد زیادی با شکل پلکانی یا طرح ماسولهای ادامه نمییافت و در کوچهی متصل به منزل مرحوم کدخدا یارو(یارمحمد) خاتمه مییافت. منازل این قسمت از روستا، رو به سمت سرچشمه و ارتفاعات سالوک بنا شدهاند. ادامهی این ضلع تا مزار دارای حیاطهای بزرگ خانوادههای حاج حسینقلیخان گریوانی و حاج حسنخان پهلوان و... بود. ادامه وصف شمای گریوان قدیم و فعلی باشد برای بررسی و تحقیقی افزون تر . سیاهخانه همین اندازه توضیح میتواند راهنمای مناسبی برای خروج از روستا، آنهم به سوی اردغان باشد. راه عبور در گذشته و حال با پای پیاده و یا چارپایان، سیاهخانه است. سیاخانه قدمت زیادی در ارتباط گریوان و یا حتی بجنورد با جلگهی اسفراین و مرکز آن شهر میانآباد(اسفرایین فعلی) داشته و دارد. خط لولهی گاز اسفراین از این گردنه عبور کرده است. گریوانیها خاطرات زیادی در مورد این منطقه و راههای عبور آن به روستاهای، چرمران(سارمران فعلی- این تغییر نامهای محلی توسط مسولین فارس و یا بومیهای تحت تاثیر فارسزبانان هم حرف و حدیثهای زیادی دارد که باید تحقیق و بررسی شود)، گرمه، چهاربرج و و خوشین و...از روستاهای اسفرایین و ییلاقات، تلوستانهای بالا و پایین، هنگران بالا و پایین و خانههای بیلو و خانو، بینمده و ... دارند. راه سیاهخانه پل ارتباطی و تبادلات تجاری و فرهنگی، گریوان با بخش اعظمی از جلگهی اسفرایین بوده است. روابط تجاری همچنان برقرار بوده و برای سهولت و استفاده از وسایل نقلیهی امروزی مجبورند، راه آسفالتهای که در ادامهی سفر ما آمده طی نمایند. ارتباطات فرهنگی هم در گذشته زیادتر و با ازدوجهای دو طرفهایی صورت میگرفت، تداوم می یافت. از بزرگان جلگهی اسفرایین نقل است که آنان برای شفای مریضهایشان، پیش ملا فرجالله و ملا علیمردان میآمدند. قاصدی که برای اعلام کسالت، مریض راهی گریوان میشد؛ به محظ عبور از سیاهخانمه، حال بیمارشان بهبود مییافت. ملا فرجالله و علیمردان مردان متدینی بودند که نفس گرم ایشان، به گفتهی سالخوردگان روستا، بیماران زیادی را در گریوان، علی گل، اسفرایین، رختیان و... بهبود بخشیده است. این دو از اکراد(کرمانج) مهاجر و ساکن در برج و گریوان بودهاند. نسل هایی از نوادگان آنان، ادامه دهندهی راه ایشانند. سیاهخانه بخش اعظمی از خاطرات افراد ساکن در دو سوی سالوک و آغداغ را در خود ضبط کرده و حیف است که به این مختصر بسنده گردد. راه پرمیس برنامه ریزی یک
روزه برای کوهپیمایی اجازهی انتخاب راههای مختلف رسیدن به اردغانی را نمیدهد.
سرگروه و راهبلدان تصمیم گرفتهاند، جمعیت حدود شصت نفری را با سه دستگاه مینیبوس،
به اردغانی برسانند. پس مسیر مشخص و غیرقابل تغییر است. اگر تاخیر حضور چند نفر
پیش نمیآمد، خنکای گریوان میتوانست، حاضران را مجبور به برداشتن لباس گرم کند.
مینیبوسها وقتی مسیر گریوان، علیگل، قاپاق، درتوم، اسدلی را طی و به گردنهی
پرمیس سرازیر شدند؛ آفتاب از سالوک پایین آمده و سایهی ایکهتپه، از اراضی آبی طرفین دره ی دقونقز خور
رد شده و به دیمزارهای پای تپه رسیده بود. روستای کلات اسفرایین را متوجه نشدم
ولی، باغات عراقی و محمودی و راه جدا شده به سمت روئین، دقایقی مرا با خود به دههی
پنجاه برد و یاد سیبهای سرخ و هلوهای
درشت و آبداری انداخت که آنروزها، بابام
از رویین میآورد ؛ برایم زنده کرد. آنروزها گریوان باغاتی به این وسعت نداشت. آب
خنک چشمههای تو راه هرچندتابستان های زیادی میهمانم کردهبودند، ولی یحتمل، به
جهت گرسنگی، حسی را ایجاد نمی کرد. راه وقتی از آببخش گذشت و به سهراه ایرج
رسید، یکی از من پرسید، این روستا کجاست؛ گفتم: این ضرب و المثل معروف، سشتنگ هریه
قالده پریمان را شنیدهایی؟ این روستا
ایرج یا همان اصطلاح قدیمیها هره است و روستای بعد از آن فریمان، یا همان پریمان
است. مینی بوسها که راهنمای راست زدند، سنگلاخ های این راه در اوایل دههی شصت
را به خاطر آوردم که با لندرورهای انگلیسی
با کلی بالا و پایین پردیدنها برای هضم تخممرغهای صرف شده، راه روستاهای دامنهی
جنوبی سالوک را طی می کردیم تا نقطهی مناسبی برای حفر چاه عمیق برای روستاهای
کلاتهی ترکها، قلی و... پیدا کنیم. همین وضع ادامه یافت تا در اواخر دههی
یادشده برای یکسالی، گذرم به اسفرایین افتاد. روز از نو روز از نو، چند حلقهای
هم برای این منطقه.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 0:52  توسط الیاس پهلوان
|
دعوت به سالوک سالها پیش، فکر کنم، چند سالی از آزادی خرمشهر گذشته بود، یکی از مسئولین وقت، با حرارت تمام، سخنرانی میکرد و در بین بیاناتش نیش و کنایهی زیادی به همقطاران دیگرش میزد و تقریبا از همه گلایه و شکایت داشت. سخنرانی را عدهای در حین دروی گندم، از رادیو گوش میکردند، یکی گفت، اگه بشه آدم بره این آقا و مخاطبینش( اونائی که او از ایشان شکایت داره) را بیاره گریوان تا در این گرمای تابستان، گندم درو کنند و ظهر هم آبدوغ خیار بخورند، حتما بدون تنش و ناراحتی از همدیگر، زیر سایهی درختهای داروه، خواهند خوابید. اون فکر و تقاضا عملی نشد و تنشها زیاد شد؛ به حدی که روزبروز دامنهی اختلافات وسیعتر و حلقهی دوستان نسل اولی تنگتر. نمیدانم، آن سخنران و طرفهای دعوایش، در قید حیات سیاسی هستند یا نه ؛ ولی یاد حرف آنروزها و محاسنات و تقریبا معجزاتی که از سالوک در رفع تنشهای روحی و روانی و زدودن، خستگیهای روزمرهی کاری، دیده شده، پیشنهاد میشود، مسولین قوای محترم سهگانهی فعلی، ماضی و احیانا، آنانی که حوس حکومتداری و تشنگی خدمت در سر دارند، در یک فرصت ممکن، که بهتر است به همین زودی باشد، به کاروان گریوانیهای کوهپیما بپیوندند و پس از طی طریقی چند ساعته، به سمت جنوب غربی روستای با صفای گریوان، وارد ارتفاعات سرسبز و جویبارهای آب خنک درههای واقع در سالوک شویم. مزید استحضار مسئولین محترم گذشته و حال و آینده، عرض میکنیم که بخشی از سالوک منطقهی قرق بوده و در گذشتهای دور، آن وقتی که شما، هنوز افتخار خدمت به مسلمین را پیدا نکرده بودید، و یا اصلا قدم به این دنیای فانی نگذاشته بودید، این منطقه ملی شده و از دست ملت خارج و جزء طیول درباریان گردیده بود. علیرغم قوانین و مقررات اعمال شده برای حفاظت و بهرهبرداری ملی، مردم، این منطقه را نه ملی که شکارگاه خواص تلقی کرده و اظهار میداشتند، گوسفندان کوهی شاه بر دام ما ترجیح داده شده و از آنجا رانده شدهاند. الحمدالله این منطقه حفاظت شده و ارسهای محکوم به قتل برای بخاریهای کنده ای، چند سالی است، نجات یافته و بال و پری گشوده اند. قطعا مطلع هستید که درخت ارس دیر رشد بوده و ممکن است، در عمر یک انسان فقط به اندازهی دو برابر قد او مرتفع شود. امیدواریم، قطع یارانهی انرژی وضع را به حدی نرساند که مردم این زمانه هم، فیلشان یاد اجدادشان کرده، و خاطرات قتلعام ارسها، کرکوها، کندن بوته های یوشان، گون و... تازه کنند. البته حضور حضرات در این منطقه غیر از بازیابی سلامت جسمی و روانی شما، برای مردم منطقهی سالوک هم برکاتی را بهدنبال خواهد داشت. این هفته فرصت خوبی است، مناسبهای خرداد، برکات زیادی برای اقشار مختلف جامعهی سیاسی داشته است. تقارن رحلت امام راحل و 15خرداد، فرصت مناسبی را برای همه فراهم کرده تا، به فراخور فکر و اندیشه و توان مالی و اقتصادی خویش سفری را تدارک ببینند. غیر چند سال نزدیک به فوت امام که امکان حضور در مراسم ایشان فراهم بود، بقیه سالها توفیقی اینچنین حاصل نشده است. در چند سال اخیر برنامههای ما برای این ایام به سمت کوه سوق پیدا کرده تا قدری از تنشهای جسمی و روانی حاصل از محیط سیاسی اجتماعی شهرها بکاهیم. این سفر دو سه روزه، خانوادگی بوده و تجربیات خوبی در رسیدن به هدف یاد شده کسب گردیده است. لذاست که مناسب حال شما دیدیم که ضمن دعوت حضرات به گریوان و سالوک، پیشنهاد نماییم، در این سفر همراه ما باشید، به صلاح ملک و ملک خواهد بود. چرا؟ زیرا، اولا، یاد امام و گرامیداشت پانزده خرداد، در زمان و مکان نگنجد، دویما، برنامهها و افراد سخنران، مراسم ارتحال محدود بوده و صلاح نیست، مسولین مراسم را به زحمت و رودروایستی بیاندازید؛ که از میان شما خطوط مختلف کدام را برگزینند؟ سیما، هرقدر هم محدودهی حرم را گشترش دهید بازهم، فضا محدود بوده، و جنوب تهران و بهشت زهرا(س) از نظر فضا و امکانات محدودیت دارد، احتمال به زحمت افتادن زائرین در این گرمای زودرس بسیار است. چهارما، بعضی از شما چشم دیدن دیگری را ندارد، پس چه لزومی دارد، برای فریب خود و ما، کنار هم قرار گیرد و لبخند که مقدر نیست، قیافهی عزادار به خود گرفته متظاهر به گریه برای آن حضرت باشید؟ اما در پیشنهاد ما خیر برکات زیادی برای شما و ما نهفته است: 1- افتخار خواهیم کرد که پیشنهاد افراد عامی و دور از مرکز، مقبول خواص و پایتخت نشینها افتاده است. 2- شما از حال ما و ما از حال و روز شما با خبر شده و به شایعات چنین و چنان گفتن های از راه دور خاتمه خواهیم داد. 3- از دود و دم ماشین و سوختهای فسیلی استاندارد و غیر استانداردی که با وجود قیمت بالای آن، شمارا به زعم ما، آذار میدهد، برای مدت اندکی نجات یافته و ریههای مبارک را از هوای تازه و دست نخوردهی سالوک، انباشته کرده به سوغات خواهید برد. 4- وسایل ارتباطجمعی وارداتی و داخلی خصوصی و دولتی، به حدی رشد کرده که همراههای اول و ایرانسل و ... با ذکر آدرسهای مختلف از خیابانهای بجنورد و اسفرایین،صدای شما را رساتر به تمام مناطق مملکت انتقال میدهد. نگران تصویر هم نباشید، زیر ساختها، به قدری قوی هست که بچههای متخصص گریوان، آنلاین، صدا و تصویر مراسم مرکز را دریافت کرده و عندالزوم، ارتباط ویدئو کنفرانسی را بین شما و هر آنکس را که اراده کنید، برقرار خواهند کرد. 4- حضور شما اقشار مختلف سیاسی و طبقاتی، اعم از فتنه یاب و فتنهجو و رمال و جادوگر و دشمنشناس و دشمنستیز، خودی و غیر خودی، درد کشیده و مرفهبیدرد،....در این فضای باز برخورد از نوع نزدیک را داشته و فیس، تو فیس، کلمات زیبای اخلاقی شما خواهیم شنید؛ فلذا، سطح اخلاق سیاسی جامعه ارتقاء خواهد یافت. 5- گرچه ممکن است از اوزان شما بر اثر دم و بازدمهای عمیق زیاد کاسته شود، ولی مطمئن باشید وزن و اعتبار همه بالا خواهد رفت. پس در صورت قبول پیشنهاد، نگران هیچ چیزی نباشید. به موقع اعلام حضور نمایید، تا نام شما هم در گروه ثبت شود. تمام امکانات فراهم شده و در رفت و برگشت و یک شب ماندن در اوهی ترنو ، با مشکلی مواجه نخواهید بود. گروه پیادهروی و کوهپیمایی " ترنو" مقدم همه را گرامیمیدارد.
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 12:42  توسط الیاس پهلوان
|
سفر به اردقان(1) اواخر دههی پنجاه و بیشتر در دههی
شصت، انواع تبها، حرارتی وصف ناپذیر، از عالم وجود من و امثالهم، بردنیای سرد آن
روزها متصاعد میکرد.گرمای آن اندیشه کم از حرارت تولیدی خودروهای و کارخانههای
امروزی نیست. تب جوانی، تب انقلابی،ازنوع دوآتشهاش، تب و عشق عمران و آبادی دنیا
و آخرت. تب آن روزها بیش از تب 2خرداد و تبهای دو سال اخیر بود. آن روزها
تصورات نسل ما از لحاظ کمی و کیفی،قویتر و محکمتر از خالقین و دلبستگان دوم خرداد و خردادهای بعدی بود.
اما گویی سالوک و آبهای سردش، آب پاکی را به دستمان ریخته و نادم و
پشیمان، هر آنچه گفته بودیم لایق خویش دانسته و بر انتخاب ایشان آفرین میگوییم. البته
این جمع بستنها از باب احتیاط و یادآوری آن روزها برای همسن و سالهای خودم است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 0:29  توسط الیاس پهلوان
|
بهترینها از نظر شما ؟ جدول زیر به اشتراک گذاشته شده؛ تا پس از مدتی مشاهده
شود، آیا ممکن است، جمع زیادی در تایید و انتخاب یک یا چند نفر اتفاق نظر داشته باشند. البته لازم
نیست، معیارهای انتخاب، انتخاب کنندگان یکی باشد ولی این اختیار هست که با در نظر
گرفتن جمیع جهات، حداکثر، ده نفر را در هریک از سطوح جهانی، ملی، منطقهای و محلی
انتخاب نماییم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:35  توسط الیاس پهلوان
|
مرتضی احمدی
اینجا تهران است صدای .... اگه اسم جناب آقای مرتضی احمدی را فراموش کنم؛ میگم، آقای تیز دندون. ایشان مدتیه در مورد تاریخچهی رادیو و سوابق خودشون در رایو خاطره تعریف میکنند. میگفت، در آن برهه، اکثر مردم با رادیو مخالف بودند. لذا در منازل افراد مشخصی رادیو راه یافته بود. ایشون به یاد میاورد که اولین کسی که در رادیو حرف زد و یا اولین فردی که گفت: اینجا تهران است...مردم برای شنیدن رادیو در قهوهخانهها تجمع کرده و با تعجب به صحبتها و آوازی که زنده پخش میشد گوش میکردند. ایشان با اشاره به مخافتهای آن روزها میفرمایند؛ پدرشون بعد از شنیدن قرآن و ادعیهی ماه مبارک رمضان از رادیو در اولین سال تاسیس آن ( هفتادویک سال قبل) راضی میشوند که به رادیو گوش بدهند. تاجائی که رادیو ئی را که ایشون به دویست تومان از دم قسط ، ماهی بیست تومن خریده و قاچاقی به خانهشان آورده بودند؛ از دستشون کنار نمیگذاشت. گفتهی ایشون منو یاد رادیوی کوچک پدرم انداخت که بعضی برنامهها را بیشتر گوش می کردند. برنامههای محلی و سخنرانیهائی که به مزاقشون خوش میآمد. نمیدانم چه سالهائی بود که مرحوم راشد که به گمانم شبهای جمعه بود؛ از رادیو سخنرانی میکرد. ایشون مسائل سلامی را با بیانی ساده، شیوا و آهسته بیان میفرمودند. به نظرم سالهای اول انقلاب هم بعضی سخنرانیهای ایشون از رادیو پخش شد. پدرم سعی میکرد همهی صحبتهای او را در آرامش و سکوت گوش کند. آقای راشد از خانوادهی معروف به همین نام در روستای کاریزکناگهانی تربتحیدریه(زاوه) بودند. او سخنرانیهای زیادی دارند که بهصورت کتاب درآمده و در کتابخانهی مرکزی آستان قدسرضوی موجود است. ایشون در بیاناتشون خیلی منظم و سلسلهوار مسائلی از اسلام را میگفتند که همهکس فهم بود. به یاد ندارم و نشنیدهام که وی از آخر سخنشون شاه و یا کسی را دعا کرده باشند.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:52  توسط الیاس پهلوان
|
|